قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2964
تاريخ الفي ( فارسى )
را به « راشد باللّه » ملقّب گردانيدند . از قبل سلطان مسعود هم امير بك ابه ، كه شحنهء بغداد بود ، در بيعت راشد باللّه حاضر شد . در تاريخ ابن كثير شامى چنين آورده كه چون خبر گرفتارى خليفه مسترشد باللّه بر دست سلطان مسعود به سلطان سنجر رسيد ، بسيار آزردهخاطر شده كس نزد سلطان مسعود فرستاد . او را از اين حركت بسيار ملامت كرد و فرمود كه « آنچه گذشت ، گذشت . الحال ، بايد كه خليفه را به اعزاز و اكرام تمام بىتوقّف به بغداد فرستاده بعد از اين ، از اطاعت او بيرون نروى . » « 1 » و چون سلطان مسعود مبالغهء سلطان سنجر را در آن باب شنيد فى الحال ، فرمود تا جهت خليفه بارگاه عظيم برپاى كردند و او را به عادتى كه داشتند لباس سياه پوشانيده بر سرير خلافت نشانيده و خود از دار الاماره بيرون آمد و متوجّه ملازمت او شده به رسم معهود آمده زمين ادب ببوسيد ، و خليفه را بر اسب سوار كرده خود با تمام امرا و اعيان دولت پياده در جلو افتاد . در اين وقت دبيس بن صدقه حاضر شده از خليفه التماس نمود كه از گناهان او درگذرد . خليفه التماس او را مبذول داشت . دبيس إذن يافت كه دست خليفه را ببوسد . چون دبيس پيش آمد كه به شرف دستبوس خليفه رسد دستى بر پشت او زده از سر گناهان او درگذشت . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه اينك از نزد سلطان سنجر لشكرى رسيد ، كه به همراهى خليفه به طريق بدرقه تا به بغداد رفته خليفه را بر مستقر خلافت نشانيده بازگردند و ده نفر باطنيه همراه آن لشكر از خراسان همراه شده بودند . « 2 » چون اين لشكر به اردوى خليفه رسيدند فرود آمدند . آن ده نفر بىتوقّف خود را به خيمهء خليفه رسانيده به ضرب كارد او را هلاك گردانيدند و جمعى از ملازمان خليفه نيز در آنجا كشته شدند ، از آن جمله يكى ابو عبد اللّه بن سكينه بود . « 3 » على اىّ حال در روز عرفه جسد مسترشد باللّه را از مراغه به بغداد آوردند . اهالى بغداد از بزرگ و كوچك [ 58 الف ] و از زن و مرد به استقبال او بيرون رفتند و مراسم تعزيه به جاى آورده او را در مقابر آبا و اجدادش دفن كردند . « 4 » و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان سنجر در ماه ذيقعده لشكرهاى خراسان را جمع كرده متوجّه غزنين شد ؛ به واسطهء آنكه رعاياى آنجا مكرّر نزد سلطان سنجر آمده شكايت از
--> ( 1 ) . سيوطى در وصف مسترشد گفته است : « او خطيبى زبانآور ، اديبى برجسته و شاعرى توانا بود ، چنان كه محدّث و فقيه در دين نيز بود . » - تاريخ الخلفاء ، ص 286 . و بندارى نيز همّت و دليرى و هيبت او را ستوده و مىنويسد « اركان شريعت را محكم ساخت . » - تاريخ دولة آل سلجوق ، ص 161 . ( 2 ) . بندارى نيز به اين مطلب اشاره كرده است . - ص 2928 . ( 3 ) . سيوطى نيز اشاره دارد بر اينكه در ميان سپاهيان سلطان سنجر هفده تن از باطنيان بودند ، گفته شده است كه مسعود خود اين دسيسه را چيد و آنان به خليفه در خيمهاش هجوم بردند و او را كشتند . - تاريخ الخلفاء ، ص 285 . ( 4 ) . وجود اين مطلب در اينجا ، نامناسب است ، چه اين موضوع به صفحهء 2963 مربوط است .